دینا تمپلتون زندگی شدید و دردناک دختران نوجوان را به تصویر می کشد


آنچه او گفت عذاب و وجد دوران نوجوانی را برای نسل های مختلف به تصویر می کشد زنان جوان

نوجوانی می تواند لحظه هایی از شدیدترین پریشانی و تحقیر را در کنار مدخل های سرخوشی و وحی هرگز تجربه نشده تجربه کند. عناصری از این آشفتگی گرم و احساسی منعکس کننده تجربه خود شما از انسداد ، یک جنبه از بزرگ شدن که جهانی به نظر می رسد شدت شدید این زمان شکل گیری در زندگی ما است.

کتاب جدید دینا تمپلتون ، با شجاعت با یادداشت های روزانه نوجوانان خود ، آنچه او گفت، نگاهی دلسوزانه و لطیف به آن زمان جادویی می اندازد که زندگی دردناک بود و تی شرت باند که می پوشید بیعت بیعت جدی است. تمپلتون 16 ساله نوشت: “عاشق پانک دیت ، پانک ، اسید راک ، روانگردان ، کلاسیک ، راک اند رول و موسیقی رقص است” و خود را با خط حباب در صفحه های صورتی ژورنال حلقه ای خود معرفی می کند. “می خواهم وقتی 18 ساله هستم بمیرم کاش هرگز به دنیا نمی آمدم.”

با این حال ، در حالی که او می تواند نگاهی هوشمندانه به اعترافات نوجوانی خود بیندازد ، اما از صحت مطالب خاطرات خود کم نمی کند. او به دازد می گوید: “بعد از چند بار خواندن كلماتم ، درسهای درد و حالا می توانم كمی به خودم بخندم.” “اما من نمی خواهم احساسات خود را از آن زمان بی اعتبار کنم. آنها برای من واقعی بودند. “

این پروژه طولانی مدت پرتره های عکاس کالیفرنیایی را از زنان جوان که چندین دهه در خیابان های ایالات متحده ، اروپا و روسیه گرفته شده اند ، جمع می کند. تمپلتون که به سمت نوجوانانی که با حرکات ضدفرهنگی و خرده فرهنگ ها شناخته می شوند ، کشیده شده است ، سالها صرف گرفتن عکسهایی از دختران پرچم برای خارج از کشور نوجوان – پنک هایی با شلوار جین و جوراب شلواری ، مداد چشم سرمه ای ، خال کوبی و نگرش کرده است. در بالا ، نگاهی بیندازید آنچه او گفت در حالی که ، در زیر ، ما با دینا تمپلتون در مورد عصبانیت ، ناراحتی نوجوانی و اینکه چرا بزرگ شدن چنین تجربه جهانی دردناکی داریم صحبت می کنیم.

آیا می توانید نحوه به وجود آمدن این پروژه را با ما در میان بگذارید؟ و چگونه برای اولین بار به مستند سازی دوره نوجوانی علاقه مند شدید؟

دینا تمپلتون: خب ، این کتاب در وهله اول بوجود آمده است زیرا من همیشه به هنر علاقه زیادی به متن داشته ام و می خواستم راهی برای ادغام آن در کارم باشد. بنابراین قبل از اینکه این کتاب به کتاب تبدیل شود ، با جعبه هایی روبرو شدم که سالها در کمد خود داشته ام و تصمیم گرفتم نگاهی به آنچه در دست داشتم بیندازم. از 14 تا 18 سالگی به دفتر خاطرات و روزنامه هایم برخوردم. تقریباً در همان زمان ، وقتی به آرشیو عکسهایم نگاه می کردم ، متوجه شدم که بسیاری از زنانی که تیراندازی می کردم ظاهری کاملاً مشابه داشتند. سپس فقط کلیک شد ، این تصاویر می تواند به نشان دادن جوانی من در زمان نوشتن کمک کند. بنابراین کتاب شامل پرتره های مدرن ، یادداشت های روزانه / مجله نوجوان من و آگهی های برگزیده کنسرت هایی است که به آنها رفته ام.

در مورد زمانی که من برای اولین بار به مستندسازی دوره نوجوانی علاقه مند شدم ، فکر می کنم این موضوع به دلیل تمام فرصت هایی که با شوهرم در یک اسکیت بورد حرفه ای داشتم و می توانم در سفرهای اسکیت با او در ایالات متحده ، کانادا و اروپا سفر کنم شروع شد. با جوانانی که به ویژه برای این پروژه شلیک کرده ام ، از یافتن زنان جوان که به من امید می بخشند بسیار هیجان زده شدم. احساس می کردم بسیاری از این زنان جوان اعتماد به نفس و خودپسندی بیشتری دارند ، در حالی که من در سن آنها این کار را کردم ، بنابراین فقط سعی کردم این مسئله را ثبت کنم.

این عنوان از ترانه The Smiths به همین نام گرفته شده است. آن آهنگ برای شما چه معنایی دارد؟ و چرا این کار را کرد آنچه او گفت احساس مناسب برای این کتاب؟

دینا تمپلتون: این آهنگ از اسمیت ها سرود نوجوانی من بود. این برای من و برای من صحبت کرد. من از ابتدا می دانستم که اگر این اثر قرار است به کتابی تبدیل شود ، عنوان همان چیزی بود که قرار بود باشد. فکر دوم نیست

خواندن مطالب خاطرات نوجوان خود بسیار خنده دار و دردناک است. من اطمینان دارم که آنها زندگی درونی نوجوانان اکثر مردم را تکرار می کنند. فکر می کنید چرا نوجوانان اینقدر به دنبال خود افشاگری ملودی و ملودرام هستند؟ چرا روی سن رسیدن بسیار دردناک است؟

دینا تمپلتون: نمی دانم ، نمی توانم به جای شخص دیگری صحبت کنم. اما در مورد من ، در آن دوره از زندگی احساساتی که داشتم واقعی ، شدید و دردناک بودند. اکنون که تقریباً 35 سال به گذشته نگاه می کنم می توانم ملودرام را ببینم. بعد از چند بار خواندن کلماتم ، درس درد و حالا می توانم کمی به خودم بخندم. اما من نمی خواهم احساسات خود را از آن زمان بی اعتبار کنم. آنها برای من واقعی بودند. من برای خودم می دانم که این فقط فشار زیادی بود ، بعضی ها از طرف جامعه وارد می شدند و برخی دیگر خودم. اینکه چگونه به نظر برسیم ، عمل کنیم و مورد قبول واقع شویم ، یک جنگ دشوار است.

“توصیه ای که دوست داشتم به جوان ترم بدهم این بود که به خودت استراحت بدهم ، خیلی سخت نگیر” – دینا تمپلتون

من شیفته تی شرت های گروه در پرتره های شما هستم. رابطه بین دوستی و نوجوانی را چگونه تعریف می کنید؟

دینا تمپلتون: پرتره های تی شرت های گروه برای من جالب بود که عکس بگیرم. برای من یخ شکن بسیار خوبی بود که بخواهم عکس آنها را بخواهم ، مخصوصاً اگر من گروهی را که آنها می پوشیدند دیده ام. ما یک چیز کوچک برای صحبت کردن ، یک چیز مشترک داریم.

چه رابطه ای بین دوستی و نوجوانی وجود دارد؟ مطمئن نیستم ، شاید فقط همین هیجان و انرژی جوانی باشد. می دانم وقتی جوان بودم بعضی اوقات در حالی که گروه موسیقی هنوز در حال راه اندازی بود به باشگاه ها می رسیدم و تمام شب را کنار هم می ایستادم و کنار پشته های بلندگو می ایستادم. حالا سعی می کنم دقیقاً بفهمم چه زمانی گروهی که می خواهم ببینم به صحنه می آید ، بنابراین می توانم دقایقی قبل حاضر شوم ، در عقب بایستم ، شاخه های گوش خود را بگذارم و سپس قبل از اجرای موسیقی را ترک کنم تا عجله کند. بنابراین حدس می زنم شما می توانید بگویید که من هنوز طرفدار هستم ، اما چون دیگر نوجوان نیستم ، در مورد نحوه کنسرت کنسرت بسیار عملی تر هستم.

آیا تصاویر خاصی از کتاب وجود دارد که شما بیشتر به آن علاقه داشته باشید یا فکر می کنید بیشتر دخترانگی را در برمی گیرد؟ و آیا داستان خاطره انگیزی در رابطه با هرکدام از پرتره هایی که برای شما مانده اند دارید؟

دینا تمپلتون: صادقانه بگویم ، من کاملاً به همه تصاویر کتاب علاقه دارم. اما چیزی که در حال حاضر برجسته است ، عکس دختری است که پیراهنی پوشیده است که روی آن نوشته شده است “فلز مرگ” و رنگین کمان روی آن. فکر می کنم چیزی که مرا شلیک کرد این بود که او را شلیک کردم این بود که چند سال پیش من در یک فروشگاه ضبط بودم و آنها از طریق بلندگوها مشغول پخش تصاویر تغییر یافته بودند. من فکر می کنم این آهنگ “من می توانم خوشحال باشم” بود و این مرد با صلیبی وارونه بر روی صورتش خالکوبی شده بود ، تمام لباسهای سیاه ، آرایش ، و نگاه کردن به سوابق بود ، اما او نوعی از آهنگ دور می زد ، و این فقط باعث خوشحالی من شد من عاشق دسته کوچک موسیقی جاز و حباب بود ، بنابراین وقتی این خانم جوان را دیدم که کنار ساحل این پیراهن را پوشیده است ، مجبور شدم یک پرتره بگیرم.

وقتی دوباره در آن نوشتن نگاه می کنید ، نسبت به خود جوان خود چه احساسی دارید؟ و اگر توصیه ای دارید ، می خواهید در آن سن حساس به خودتان بدهید؟

دینا تمپلتون: وقتی برای اولین بار نشستم و دفترچه خاطرات و روزنامه هایم را خواندم ، مراقب خودم چقدر بدبخت و پست بودم. گریه کردم. تقریباً مثل این بود که درمورد شخص دیگری می خواندم چون این بود. من از آن زمان در مکان بهتری بوده ام که تا حدودی این دوران زندگی ام را فراموش کرده بودم. توصیه ای که دوست داشتم به جوان ترم بدهم این بود که به خودتان کمی استراحت دهید ، اینقدر به خودتان سخت نگیرید.

آیا ایده ها یا بینش خاصی وجود دارد که شما خوانندگان آن را دوست داشته باشید آنچه او گفت با آنها بردن؟

دینا تمپلتون: من فقط می خواستم افرادی که همین افکار و احساسات را تجربه می کنند یا ممکن است آنها را تجربه کنند بدانند که آنها تنها نیستند. اگر آنها بتوانند به خود کمی وقت و استراحت بدهند ، از این طریق موفق می شوند. و بعد شاید کمی به خود بخندید.

آنچه او گفت (2021) توسط دینا تمپلتون ، منتشر شده توسط MACK اکنون در اینجا موجود است

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>