مارکوس راشفورد: به قول خودش


برگرفته از شماره تابستان 2021 Dazed

جامعه چیست؟ آن را به Google وارد کنید و “گروهی از افراد در یک مکان زندگی می کنند یا دارای یک ویژگی مشترک خاص هستند”. حالا خود را به جنوب منچستر برسانید و همین سوال را بپرسید. می توانم تضمین کنم که پاسخ کاملا متفاوتی خواهید گرفت.

ببینید ، جامعه یک احساس است. احساس تعلق.

جامعه من در وایتنشاو بزرگ شد و از خانواده من بود. یک جمع بود. یک پیوند ناگسستنی. همسایگان می خواستند برنده شدن من را ببینند و حتی وقتی چیزی نداشتیم ، همیشه چیزی برای دادن پیدا می کردیم. آن جامعه است. یک پتو ایمنی. یک لایه محافظ نیرویی که به ندرت قابل چالش یا شکستن است.

مارکوس راشفورد که امروز می بینید در مقابل شما ایستاده محصول آن جامعه است.

وقتی سرانجام این کار را حرفه ای کردم ، می دانستم که وظیفه دارم فرصت های جدیدی را برای کسانی که در موفقیت من سهیم بوده اند باز کنم ، به کودکان این جوامع اجازه دهم تصویر بزرگتری را ببینند.

به کودکان از طبقه متوسط ​​می آموزند که برای رسیدن به ستاره ها امکان پذیر است. این در جوامعی مانند من اتفاق نمی افتد. کودکان با این باور بزرگ می شوند که آنچه در آستان خود می بینند تمام چیزی است که می تواند باشد. باید تغییر کند. اگر کودکان نمی توانند ببینند که هر چیزی که فکرشان را می کنند می توانند باشند ، فقط به دلیل منطقه ای که در آن بزرگ شده اند ، ما باید چشم های آنها را باز کنیم. ما باید از فرصت و اعتقاد آنها استفاده کنیم.

مردم اغلب از وایتنشاو به عنوان جامعه ای “مستضعف” یاد می کنند. شخصاً احساس می کنم که این امتیاز را به خانه خود می شناسم.

از زمان حرفه ای شدن ، هفته ای یک بار از منطقه بازدید می کردم. برای من آنقدر مهم است که لنگر من در آنجا بماند ، و من با همه کسانی که برای رسیدن به جایی که امروز هستم از خودگذشتگی رفتار می کنند در ارتباط باشم. من نمی خواهم کودکان آنجا مرا به عنوان “مارکوس راشفورد از منچستر یونایتد” ببینند ، من می خواهم آنها مرا به عنوان مارکوس ببینند. مارکوس که “در آنجا” زندگی می کرد ، کار خود را در “آن” تکه چمن آموخت و اکنون نماینده بالاترین سطح کشور خود است. آنقدر مهم است که آنها می بینند من رویایی دیده ام و رویای من به حقیقت پیوست. ما باید این کودکان را به خواب دیدن تشویق کنیم ، زیرا متأسفانه گاهی اوقات رویاها تمام آنچه که دارند دارند. به یاد دارم که از کودکی خودم را مجبور به خواب می کردم ، فقط برای اینکه احساس گرسنگی از بین برود. تمام آرزوهایم ، فرار من بود.

به همین دلیل یکی از اولویت های اصلی من برای سال 2021 راه اندازی یک پروژه سواد آموزی با کتاب های کودکان مک میلان بود. تخمین زده می شود 390،000 کودک در سراسر انگلیس زندگی کنند که هرگز صاحب کتاب نشده اند. من زمانی یکی از آنها بودم. (بعضی اوقات پول اضافی برای غذا در اختیار نداشتیم ، هرگز برای کتاب مهم نیست.) با این وجود کودکانی که از دسترسی محروم هستند ، بیشتر از همه افرادی هستند که به فرار از مطالعه احتیاج دارند ، تا آنها را در تجربیاتشان راهنمایی کنند. بدانند که آنها به تنهایی از این طریق عبور نمی کنند. آنها باید خود را در کتاب ها ببینند. نمایندگی شدن مردم غالباً از من در مورد “نکات برجسته” یا “بزرگترین دستاوردهای” من سال می کنند ، اما مشخص کردن یک لحظه خاص واقعاً سخت است زیرا به نظر من ، آنها سنگ قدم بوده اند. کارهای زیادی وجود دارد که باید انجام شود. من تاکنون موفقیتی را ندیده ام که در انگلستان کودکی گرسنه به رختخواب برود.

با گفتن این جمله ، لحظه ای که واقعاً مرا در سال 2020 تحت تأثیر قرار داد ، مشاهده کار همه با هم برای ایفای نقشهای فعال در حمایت از کودکان آسیب پذیر در جوامعشان بود. در ماه اکتبر ، کافه ها ، رستوران ها و میخانه ها – که از سخت ترین مشاغل آسیب دیده در طی همه گیر شدن بیماری بودند – با باز کردن درهای خود به روی کسانی که به کمک آنها نیاز داشتند ، مایل بودند با ضرر و زیان بیشتری عمل کنند. این قدرت با هم بودن است. کودکان نه تنها به غذایی که شدیداً به آنها احتیاج داشتند دسترسی پیدا کردند ، بلکه بدون قضاوت و با حدی از دلسوزی که شاید قبلاً تجربه نکرده بودند به آنها پیشنهاد می شد – عطوفتی که مادر من در جوانی از آن بهره مند شده بود. خواندن پیام در توییتر و فیس بوک از هر یک از آن مشاغل باعث افتخار من شد. در سالی که ملت هرگز احساس چنین تفرقه نکرد ، ما گرد هم آمدیم و به دستاوردهای بزرگی رسیدیم.

این مرا به زمانی که بزرگ می شدم برگرداند.

“اگر کودکان نمی توانند ببینند که می توانند هر چیزی که فکرشان را می کنند باشند ، فقط به دلیل منطقه ای که در آن بزرگ شده اند ، ما باید چشم های آنها را باز کنیم” – مارکوس راشفورد

من در آن زمان واقعاً نمی فهمیدم كه مردم در جامعه من به چه میزان رفتارهای مهربانی نشان می دهند. من فقط فرض کردم این طبیعی است. من تصور کردم که همه صاحبان مغازه های تراشه مانند سام فقط یک بسته تراشه رایگان را بارها و بارها تحویل می دهند. تازه وقتی پیر شدم فهمیدم این حرکت چقدر آگاهانه است. سام به دنبال من می گشت ، و مطمئن می شد که چیزی در شکم من وجود دارد – احتمالاً من را تماشا کرده است که سعی می کنم یک مهارت فوتبال را روی تکه چمن های مقابل مغازه بازسازی کنم. آنها فهمیدند كه من استعدادی دارم و از نظر آنها هیچ كاری نمی توانست من را از رسیدن به رویای من كه بازی حرفه ای بازی است ، منع كند. من پدر و مادری داشتم که پسرانشان از سیستم آکادمی کنار گذاشته شده بودند و پیشنهاد کردند مرا از خانه جمع کنند و هفته به هفته به آموزش ببرند. درباره اش لحظه ای فکر کن. آنها ناراحتی دست اول را از شکستن رویای پسر ده ساله خود تجربه کرده اند و واکنش آنها این است که مطمئن شوند هنوز از من مراقبت می شود و من هنوز هم وسیله ای برای دنبال کردن رویای خود دارم. وقتی مردم از من می پرسند که چرا اجتماع برای من اینقدر مهم است ، آنجا نیز وجود دارد. آنها هرگز از من چشم پوشی نکردند و در عوض ، من هرگز از مبارزه برای آنها دست بر نخواهم داشت.

به یاد دارم اولین گلم را در اولدترافورد به ثمر رساندم و نگاهم را به تماشاگران گرفتم. در میان نزدیک به 76000 نفری که روبروی من بودند ، می توانم چهره های بسیار آشنایی را ببینم. ویژه این بود که بدانم آنها به طور مشترک من را به آن زمین رسانده اند و ما این لحظه را با هم تجربه می کنیم.

من فوق العاده افتخار می کنم که خودم را فوتبالیست می نامم و فوتبال را حرفه خود می دانم. آن توپ یکی از ثابت ترین چیزهایی است که در زندگی ام داشته ام. این نه تنها برای من بلکه برای خانواده ام راهی به من داد و من برای همیشه از آن ممنونم. همچنین به من صدایی ارائه داده است تا به نمایندگی از کودکانی که دقیقاً مانند من هستند – از مناطقی مانند من – صحبت کنم. من “مبارز” نیستم ، فقط به عنوان پل عمل کرده ام. پلی برای شنیدن مسائل واقعی و احساسات واقعی.

در طول سال گذشته ، و حتی قبل از آن ، من دیده ام که این بازی به جوامع محلی کمک می کند. این در قلب همه چیز است. سالهاست که گروه های حامی بدون وقفه برای کمک به آسیب پذیرترین افراد اطراف خود کار کرده اند. من بی خبر شده ام و درمورد کار تیم های لیورپول و اورتون در مرسی ساید در پاسخ به عدم امنیت غذایی در 12 ماه گذشته اطلاعات بیشتری کسب کردم ، که بیشتر آنها تحت رادار قرار گرفتند. رقابت های نسلی کنار گذاشته شد و fanbases گرد هم آمدند تا به کسانی که بیشترین نیاز را دارند کمک کنند. حتی رقابت فوتبال هم نمی تواند تصویر بزرگتر از حمایت از نسل بعدی ما را ابری کند. شگفت انگیز بود.

شغل من مرا در برابر فرصت های باورنکردنی باز کرده است. من با افرادی از فرهنگ ها ، نژادها و آیین های مختلف ملاقات کرده ام و از هر یک از آنها چیزهای مختلفی یاد گرفته ام. من می توانم این بازی را در کنار ده بازی دیگر فقط با یک زبان مشترک فوتبال انجام دهم. من فقط می توانم توانایی بازی را در گردهم آوردن افراد از زمینه های مختلف و حتی بدون گفتن کلمه ای جشن بگیرم. خیلی قدرتمند است

“حتی رقابت فوتبال نیز نمی تواند تصویر بزرگتر از محافظت از نسل بعدی ما را محو کند” – مارکوس راشفورد

وقتی شش ساله بودم ، به خانه خود در ویتنشاو نقل مکان کردیم. در ورودی را کوبیدم. پسری در سن من به دنبال همسایه اش بود که با او فوتبال بازی کند ، بدون اینکه بداند از منطقه دور شده است. چند ثانیه طول کشید تا درخواست بازی کنم و voilà – ما از آن زمان بهترین دوستان هستیم. با تشکر از آن توپ گرد.

مردم غالباً از من س nextال می کنند ، چه بعدی؟ خوب ، من 23 ساله هستم. زندگی زیادی پیش رو دارم (دوست دارم فکر کنم). برای یافتن راه حل های واقعی و پایدار ، باید وارد جوامع شویم و به آنها گوش فرا دهیم. گوش دادن به گوش مسائل و نگرانی ها. مناطقی را که فرصت کمی وجود دارد شناسایی کنید و چارچوبی ایجاد کنید که هیچ کودکی گرسنه به رختخواب نرود. ما در حال گام برداشتن به جلو هستیم ، اما هنوز کارهای زیادی باقی مانده است.

وقت آن است که یکبار برای همیشه زمین بازی را مساوی کنیم.

وقتی فوتبال را شروع کردم ، به دلیل جایی که بزرگ شدم ، احساس می کردم 20 یارد پشت هر کودک دیگری هستم. استعدادی را تصور کنید که وقتی کودکان بی بضاعت جامعه ای مانند من در اطراف خود ندارند از دست می دهیم. همه در اینجا نقشی دارند. ما باید واقعاً در آینه به خود نگاه کنیم و بپرسیم ، “آیا ما به اندازه کافی برای کمک به این کودکان کار می کنیم؟” من همیشه همین حرف را به شرکت ها می زنم. هیچ کس مهارت و زیرساخت های شما را بهتر از شما نمی داند. برای کمک به تساوی شرایط بازی چه کاری می توانید انجام دهید؟ در حالی که ما روی تصویر بزرگتر کار می کنیم ، من از منابعی که در اختیار دارم برای تجهیز همه کودکان به مهارتهای حیاتی و ابزاری که برای هدایت در هر ناملایمتی که لازم دارند استفاده می کنم.

ما نشان داده ایم که وقتی دور هم جمع می شویم چه کاری می توانیم انجام دهیم. هرکدام از ما می توانیم در زندگی کودک ، کوچک یا بزرگ ، تغییر ایجاد کنیم. گاهی اوقات تنها چیزی که آنها نیاز دارند یک کلمه مهربان است – مطمئناً ما می توانیم چنین چیزی به آنها بدهیم؟

آرایش باری خالیکه ، دستیار عکاسی Zaineb Abelque ، دستیارهای استایلینگ Mirko Pedone ، Rosie Borgerhoff Mulder ، تولید یاسر Abubeker ، دستیار تولید آنا جولیا وینتر

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>