مایکل ایمپریولی در مورد سوپرانوها ، معنویت و نویسندگان محبوبش

[ad_1]

بازیگری که برای بسیاری به عنوان کریستوفر مولتیسانتی ، پادکستر و شخصیت فرقه اینستاگرام شناخته می شود ، صحنه های به یاد ماندنی سوپرانوها و نکات کتاب و همچنین اطلاعات مربوط به آینده خود را با مضامین بودایی به اشتراک می گذارد. نمایش HBO

مایکل ایمپریولی که سالها در برابر شبکه های اجتماعی مقاومت کرده بود ، استفاده از اینستاگرام را در سال 2019 آغاز کرد ، در ابتدا به عنوان راهی برای اطلاع رسانی در مورد برخی از پروژه های عجیب و غریب خود. فیلم های مستقل ، نمایش های تئاتر و کتابخوانی زنده. به سرعت مشخص شد ، که برای طرفداران که بازیگر The Sopranos است کریستوفر مولتیسانتی ، خود امپریولی غافلگیر کننده بود. او می گوید: “من همیشه به نوعی تصور می كردم كه مخاطبان من می دانند كه من كی هستم ، اما وقتی وارد رسانه های اجتماعی شدم فهمیدم كه این كار را نمی كنند.”

با گذشت زمان ، حساب اینستاگرام او به طرز عجیبی اثبات شده است ، نه فقط برای روشن کردن Imperioli ، بلکه در واقع تجلی پروژه ها. در کلاسهای مراقبه و بودیسم آنلاین که او از آگوست گذشته برگزار می کند شرکت کنید – “که کاملا از اینستاگرام بیرون آمد. من شروع به ارسال مطالبی در مورد آیین بودا کردم و مردم در حال نوشتن من بودند که از من می پرسند چگونه مراقبه کنم ، مانند بسیاری از افراد. من دستورالعمل هایی را از طریق DM ارسال می کردم و سپس سرانجام می گفتم: “شاید من فقط باید یک فیلم بسازم؟” و این از طریق زوم به این وبینار زنده تبدیل شد. “

پست های جالب در مورد عشق او به shoegaze و انتشار آلبوم گروهش Zopa منجر به پخش موسیقی در یک نمایش NTS شد و اخیراً به او نزدیک شد تا یک مستند آینده درباره My Bloody Valentine را نیز روایت کند.

این حس را دارید که ایمپریولی وقتی توپ های زیادی در هوا می بیند خوشبخت ترین است. جایی که بسیاری از زمان شیوع همه گیری با خلاقیت دست به گریبان بوده اند ، او عکس این را یافته است. “من دریافتم (این دوره) در واقع بسیار تحریک کننده است. بسیار خواندن ، و نوشتن زیاد ، “او می گوید. “منظور من این است که من فردی هستم که واقعاً باید خلاقانه فعال و مشغول بمانم ، و اگر در یک مجموعه فیلم یا تلویزیون نباشم ، این کار را در خانه انجام می دهم.” در کنار پادکست هفتگی او ، صحبت کردن در مورد سوپرانوها ، تلاش های سال گذشته شامل شروع یک رمان و اقتباس از کار 2018 او بود ، عطر چشمانش را سوزاند، برای فیلم

وقتی صحبت می کنیم ، او به همراه الک برگ نویسنده Seinfeld برای نمایش بالقوه HBO روی خلبان کار می کند. متا ترکیبی از واقعیت و داستان ، از تجربیات Imperioli به عنوان یک بودایی الهام گرفته و همچنین از محبوبیت جدید او الهام گرفته است. “این نمایش HBO از کل این چیزها بیرون آمده است.” او می گوید “من تازه کلاس های مراقبه را شروع کرده ام و فکر می کنم الهام من برای این ایده از کل تجدید حیات و ارتباط رسانه های اجتماعی با هواداران ، هویت من باشد. افراد متفکر می دانستند شما کی هستید اما نمی دانند. “

“احساس می کنم با این وجود با هواداران و مردم ارتباط برقرار کرده ام و کارهایی را ایجاد می کنم که با طیف گسترده ای از علاقه های من هماهنگ تر باشد.” اون پیش میرفت. “نسل جدیدی از هنرمندان که به آینده می آیند ، من فکر می کنم که می توانم با آنها ارتباط برقرار کنم و امیدوارم بتوانم با آنها کار کنم. شما می دانید که مردم می خواهند بنویسند و کارگردانی می کنند و من را در فیلم هایشان می خواهند یا می خواهند مستندهایشان را هرچه هست روایت کنم. این واقعاً هیجان انگیز است. “

قسمت مورد علاقه SOPRANOS

مایکل ایمپریولی: “کلاه سفیدها”. من فکر می کنم این شاید بهترین بازیگری باشد که در تلویزیون بوده است. این قسمت است ، من فکر می کنم در اواخر فصل چهار است ، زمانی که تونی در حال خرید این خانه در Jersey Shore است ، و این صحنه های بین تونی و کارملا است که اساساً ازدواج در حال از بین رفتن است. او با او کافی است ، قلب او به دلیل رفتن فوریو شکسته است ، و او دیگر با تقلب تونی کافی است و بازی بین این دو در آن قسمت از بهترین مواردی است که من در زندگی ام دیده ام ، در هر مکان. من اخیراً آن را تماشا کردم زیرا قرار است خیلی زود آن را روی پادکست انجام دهیم و از زمان پخش آن را ندیده بودم و حتی بهتر از آن است که به یاد بیاورم. خیلی خوب است ، هر دو نفر فقط هستند ، منظورم این است که مثل تماشای انگشتان پا از دو قهرمان سنگین وزن در یک مسابقه بوکس 15 دور ، فقط فوق العاده است. از نظر من آن یکی واقعاً طنین انداز است.

حافظه مورد علاقه از ساخت SOPRANOS

مایکل ایمپریولی: وقتی قسمت “Pine Barrens” را اجرا کردیم ، می دانید چه جالب بود. تمام خدمه در ایالت نیویورک بودند و ما معمولاً در شمال جرسی یا کوئینز تیراندازی می کردیم تا مردم هر شب به خانه خود بروند چون همه ما در همان منطقه زندگی می کردیم. اما وقتی Pine Barrens را انجام دادیم ، همه در حالت بالا رفتیم و در هتل ها اقامت داشتیم ، بنابراین این سفر جاده ای بود که همه با هم بودیم و این نوع اپیزودهای دیوانه وار را در برف انجام می دادیم. این بسیار سرگرم کننده بود ، هم در قسمت فیلمبرداری و هم در محل بازیگران و عوامل فیلم ، شب کاراوکه در بار را انجام می داد ، با هم خیلی دیر بیدار بود ، و می نوشید ، فقط به عنوان یک گروه سرگرم می شد. این خیلی سرگرم کننده بود ، این یک خاطره خوب است.

وقتی غم انگیز بود سوپرانوها به پایان رسید ، نه به اندازه خلاقیت به این واقعیت که من فقط دوست داشتم در کنار همه آن افراد باشم. من واقعاً برای انجام کار دلتنگی ندارم زیرا احساس می کنم این کار را انجام داده ام ، شما می دانید از آن دوران ، آن دنیا چیزی دیگر از این من نیست. فقط یک دلتنگی برای ، منظورم این است که واقعاً اوقات خوبی را سپری کردیم. من همیشه می گویم مثل این بود که هر روز به گوشه ای بروی و با دوستانت معاشرت داشته باشی ، و حداقل برای من در تلویزیون ، قبل یا بعد هرگز اینگونه نبود. من در فیلم های مستقل با افراد زیادی کار کرده ام و وقتی همسرم و من تئاتر تئاتر داشتیم که در آن نمایش های خارج برادوی را تولید می کردیم ، اما تا آنجا که یک کار بزرگ باشد ، مانند یک نمایش تلویزیونی ، من هرگز که دوباره ، و من نمی دانم که آیا هرگز خواهد شد.

https://www.youtube.com/watch؟v=MwmcmYwQQTE

مورد علاقه SOPRANOS شخصیت

مایکل ایمپریولی: عمو جونیور! شخصیت مورد علاقه ی من. من فقط دوست دارم ، به نظرم او واقعاً خنده دار است. من عاشق چگونگی بازی دومنیک (چیانی) در او هستم ، نمی توانم تصور کنم کسی به جز او آن نقش را بازی کند. این شخصیت دقیقاً چنین دیدگاه خاصی داشت و گفت وگوها بسیار جالب و بسیار خاص بود. این یک خط و این نوع ارجاعات فرهنگی باستانی که او ارائه می دهد. من فقط عاشق کاری هستم که او با آن شخصیت انجام داد.

صحنه مورد علاقه مسیحیان

مایکل ایمپریولی: وقتی آدریانا به او گفت که برای feds کار می کند. به عنوان یک بازیگر یکی از آن لحظات است که مخاطرات آنقدر زیاد است که شما می توانید هر کاری را که می خواهید با صحنه انجام دهید ، اما تا جایی که می خواهید از نظر احساسی پیش بروید ، طول می کشد. وقتی خانواده و دوستانش آنجا هستند که می گویند او به یک مشکل مواد مخدر مبتلا شده است ، این مداخله است. این واقعاً جالب و دیوانه و خنده دار بود.

آنچه عجیب است ، بازگشت به برنامه است ، زیرا من از زمان پخش این قسمتها ، اصلاً تا زمان پخش پادکست ، آنها را تماشا نکرده ام. یک اتفاقی که افتاده این است که من واقعاً می بینم که چقدر عالی است ، از نظر عقاید حتی بهتر از آن است که به یاد بیاورم. و چیز دیگر این است که ، من احساس می کنم از آن پسر ، آن شخصیت بسیار دور هستم ، حتی گاهی اوقات اصلاً خودم را با او ارتباط نمی دهم ، زیرا واقعاً احساس می کنم خیلی دور و دور از این مسئله هستم. اما در حالی که من این کار را می کردم ، به نوعی دقیقاً همان کاری بود که در آن زمان می خواستم انجام دهم ، با شما صادق خواهم بود ، به عنوان یک هنرمند ، به عنوان یک بازیگر و سپس به عنوان یک نویسنده ، این نمایش دقیقاً همان چیزی بود که من می خواست در آن زمان انجام دهد.

نویسنده مورد علاقه

مایکل ایمپریولی: آیزاک باشویس خواننده. او داستانهای كوتاهی نوشت اما یك دسته رمان نیز نوشت و قطعاً نویسنده مورد علاقه من در تمام دوران است. قصه گویی او بسیار دقیق ، تمیز و اقتصادی و واضح است و از نظر من درک و دلسوزی بسیار عمیقی هم نسبت به شرایط انسانی دارد.

این کیفیتی است که به نظر می رسد بسیاری از مواردی را که شما دوست دارید ، کار می کند ، به عنوان مثال ماری گایتسکیل ، که می دانم شما نیز طرفدار آن هستید.

مایکل ایمپریولی: موافقم ، 100 درصد من او را دوست دارم و فکر می کنم او نیز چنین چیزی را دارد ، واقعاً دارد. او هرگز شخصیت های خود را ، با تمام عیب ها و نقص هایشان قضاوت نمی کند ، هرگز آنها را قضاوت نمی کند ، یا در مورد آن قضاوت نمی کند ، او به نوعی آنها را همانطور که هستند معرفی می کند و می فهمد که انسان ها دچار بسیاری از توهمات می شوند و بسیاری از احساسات ، و چیزی بسیار دلسوزانه در مورد نوشتن او وجود دارد. من آخرین او را دوست داشتم ، مادیان، فکر کردم درخشان است ، فکر کردم کتاب زیبایی است. نه آن چیزی که انتظار داشتم ، اما به نوعی از بسیاری جهات از انتظاراتم فراتر رفت. من به نوعی در برابر آن مقاومت کردم زیرا دنیای خاصی از ماری گیتکسیل وجود دارد که شما انتظار دارید ، و من مثل این هستم ، “این در مورد یک دختر و یک اسب است ، به نظر نمی رسد مانند ماری گایتسکیل!” سپس وقتی آن را خواندم نتوانستم آن را زمین بگذارم.

کتاب مورد علاقه در مورد روشنگری

گفتن سخت است. بیشتر کتابهایی که در مورد معنویت می خوانم معلمان بودایی تبتی هستند ، بنابراین دشوار است بگویم که من یکی از موارد مورد علاقه خود را نسبت به کتاب دیگری دوست دارم. نوعی شبیه این است که بگویید کدام یک از فرزندان شما مورد علاقه شما هستند ، زیرا همه آنها بسیار تأثیرگذار و معنی دار هستند. اما من می گویم قطع ماده گرایی معنوی توسط چگیام ترونگپا. من فکر می کنم من علاقه وافری به آن کتاب دارم فقط به این دلیل که این کتاب یکی از کتاب هایی بود که به من الهام بخشید ، مرا هل داد و مرا به سمت بودیسم سوق داد. من اوایل آن را خواندم هنگامی که برای اولین بار به نوعی جستجو می کردم و دوباره به آن بازگشتم و عمیق تر می شود ، معنای آن و طنین آن در طول سال افزایش می یابد.

من همان سال به آیین بودا آمدم سوپرانوها پایان یافت. من عادات بد زیادی داشتم. نوشیدن ، چیزهای دیگر. اما همه اینها متصل است. من بیشتر زندگی بزرگسالی خود را صرف تلاش برای بازیگری کردم و وقتی کار را شروع می کنید بسیار سخت است. من اساساً بیست سالگی ام را سپری کردم ، این تنها چیزی بود که به آن اهمیت می دادم ، این همه کاری است که من انجام دادم. و سپس در اوایل 30 سالگی من ، بله من ازدواج کردم ، بچه دار شدم و این موفقیت بزرگ را با نمایش کسب کردم ، و اما در جایی از هسته اصلی آن مانند این موارد بسیار معنی دار و مهم است ، اما پاسخگوی همه چیز نیست ، و هنوز سطح ناراحتی وجود دارد. و بسیاری از آنها فقط ، سطح عمیق تری برای درک اینکه من چه کسی هستم و رابطه من با جهان وجود دارد.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>